بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
213
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
اندرون بازگردد . دهم آنكه از اين اعراض در وقت نوبتهاى بيمارى گذشته قوت تيره شود . يازدهم آنكه نبض هنوز سريع بود و متواتر . دوازدهم آنكه بول بر حمرت و يا شقرت و يا صفرتى كه در حين مرض داشته باقى باشد و يا خام و بىرسوب و بىتعلق بود . سيزدهم آنكه اندك گرانى در سر بودن و به ادرارى قليل و يا صداعى قليل بودن . و ببايد دانستن كه بسيار بيمارىها هست كه اندر بيشتر بيماران نكس كند مثل تبهاى ورمى خصوصا كه بعد از گساريدن تب ، حرارت و سوزشى اندر احشا مىباشد و چون صرع و سدر و شقيقه و بيضه و خوره و درد جگر و درد سپرز و درد گرده و امراضى كه از نزله تولد كند مثل درد چشم و ضيق النفس و اشباه آن . و از جمله ممدات نكس هواى خريف است و استعمال مسخنات و مقويات معده و ادخال و امتلاء و جماع و تعبها و امراض مفرطه نفسانى مناسب مرض و اكثر اينها در تدابير ناقهء حقيقى و بالنسبه معلوم شد . و مراعات جهت عدم نكس از تدابير ناقهان بود و مذكور شد سابقا و اما از روى اصل كلى تقويت قواست به حكمت و تبديل ماده علت به تقليل يا ارسال مناسب و تسكين و تفريح و رياضت معتدله و نقل هوا و اللّه اعلم . سبب موت در مرض و اوقات آن و فجاه بىمرض بدانكه مرض در مرض يا به سبب فساد مزاج دل بود كه بدان روح حيوانى تباه شود يا تحليل پذيرد و يا به سبب تحليل قوت تن بود كه با آن تحليل روح افتد . و آنچه مزاج دل را فاسد سازد چهار چيز است : يكى الم صعب . دوم كيفيتى مفرط از كيفيات ثمانيه . سوم از كيفيت غريبه سميه . چهارم بسته شدن راه نفس چنانچه در امراض ريه و سينه بيشتر اين حال دست دهد و از آن جهت صاحب سرسام را نگذارند كه به پشت باز افتد يا حلقش خشك شود . و اسباب ضعف قوت از تحليلات و غيرها اكثر قبل از اين معلوم گشته است . و بيشتر موت در وقت تزايد و انتهاى مرض افتد و در وقت انحطاط در غير جدرى نديدهاند و آن بيشتر از اسهال افتد و بالجمله موت در هر مرضى مهلك اندر آن محل از روز و شب افتد كه اعراض نوايب و غيرها در آنوقت صعبتر و بدتر مىبوده خواه در وقت ابتداى نوبت بود چنانكه در تبهاى بلغمى ، خواه در آخر مرض چنانچه در محرقه و خواه در هنگام تزايد چنانچه در حميات ورمى . و علامات قرب موت و مهلك قبل از اين مبين شده و اللّه اعلم . و اما سبب مردن فجات بىمرض بيرون آمدن روح بود به تمام از دل بهواسطه عرض نفسانى يا كيفيتى سمى يا ريخته شدن خون در افواه دل و شرايين آن به يك بار و يا خفه شدن روح بود در دل به سبب غور از عرض نفسانى يا بخارى بد يا سميتى و امثال اينها . و اما وصايا در طريق مراعات مرض از روى كليه كه بر طبيب رعايت آنها واجب است تا از خسران دنيوى و اخروى محفوظ ماند : بدانكه طبيب چون نزد بيمار آيد بعد از آنكه شرط امانت و ديانت مرعى داشته باشد و به حليت